غزل شمارهٔ ۴۵۶۱

پیچ وتاب خط برآن رخسار گلرنگ است بار

جلوه طوطی براین آیینه چون زنگ است بار

هر که خود رایافت پهلو می کند خالی ز خلق

بردرخت خوش ثمر، پیوند چون سنگ است بار

بی دماغان رادماغ ناله بلبل کجاست ؟

بوی گل چون غنچه مارا بر دل تنگ است بار

جوش اشکم شیشه افلاک رادر هم شکست

برتنگ ظرفان می پرزور چون سنگ است بار