غزل شمارهٔ ۴۵۶۴

پاس درد وداغ عشق از دیده های شوردار

درمیان زنگیان آیینه رامستور دار

نیست در دست سبوی می عنان اختیار

رازعشق ازدل تراوش گر کند معذور دار

ریزه چینان قناعت پرده دار آفتند

خرمن خود را نهان در زیر بال مور دار

بی نمک نتوان جگر خوردن درین ماتم سرا

حق بخت شور را ای بی نمک منظور دار