غزل شمارهٔ ۴۵۷۴

بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار

کوه اگر لنگر شود دریا نمی گیرد قرار

آسمان بیهوده در اندیشه تسخیر ماست

باده پر زور در مینا نمی گیرد قرار

دیو را شیشه سر بسته نتوان بند کرد

هیچ دل در قبه خضرا نمی گیرد قرار

بخیه نتوان زد به شبنم دیده خورشید را

خواب در چشم ودل بینانمی گیرد قرار