غزل شمارهٔ ۳۰۵۴

منم که کار ندارم به غیر بی‌کاری

دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری

ز خاک تیره ندیدم به غیر تاریکی

ز پیر چرخ ندیدم به غیر مکاری

فروگذاشته‌ای شست دل در این دریا

نه ماهیی بگرفتی نه دست می‌داری

تو را چه شصت و چه هفتاد چون نخواهی پخت

گلی به دست نداری چه خار می‌خاری