غزل شمارهٔ ۴۵۸۸

خاک راجان کرد درتن ابر احسان بهار

صبح محشر سر زد ازچاک گریبان بهار

چون پرو بال پری، ابرپریشان سایه کرد

بر سریر عالم آرای سلیمان بهار

سر برآوردند چون طوطی ز جیب شاخسار

برگها از اشتیاق شکرستان بهار

هر سر شاخ ازشکوفه دفتر احسان گشود

از برات عیش پرشد جیب ودامان بهار