غزل شمارهٔ ۴۵۹۴

ای بر روی تو از آینه گل صافتر

فتنه روی زمین زلف تو را در زیر سر

هر که از بت روی گردان شد نبیند روی حق

هر که از زنار برگردد نمی بندد کمر

آتش سوزنده رانتوان به چوب اندام داد

چوب گل دیوانگان رامی کند دیوانه تر

دوربینان از خزان تنگدستی فراغند

مرغ زیرک در بهاران می کشد سرزیرپر