غزل شمارهٔ ۴۵۹۵

ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر

چشم تنگی دارد از بادام کوهی تلختر

با سبکباران چه سازد قلزم پر شور و شر؟

کف به ساحل می رسد از سیلی موج خطر

صحبت نیکان بدان را خوب رسوا می کند

می نماید تلخی بادام افزون در شکر

دعوی منصور از دارفنا این اوج یافت

منزل تیر کمان سخت باشد دورتر