غزل شمارهٔ ۴۵۹۶

بوسه ای در کار من کن زان لب همچون شکر

تا به چشم شاه شیرین باشی ای صوفی پسر

پوست برتن ناتوانان را گرانی می کند

بهله راکوتاه کن دست تعدی زان کمر

کاملان را ابجد بیرحمیی درکار نیست

صید عاشق کن، مرو درخون چندین جانور

طره دستار خوبان کار شاهین می کند

نیست حاجت دلربایان رابه شاهین دگر