غزل شمارهٔ ۴۶۲۴

چشم مارا صبح پیری شد شکر خواب دگر

قامت خم شد کمند عمر را تاب دگر

خواب غفلت خانه در چشم گرانجانی که کرد

می شود شور قیامت پرده خواب دگر

از دل چاک است ما را قبله حاجت روا

رو نمی آریم هر ساعت به محراب دگر

شسته ایم از عالم اسباب ما هرچند دست

حلقه بر در می زند هر لحظه سیلاب دگر