غزل شمارهٔ ۴۶۲۷

ای ز رویت هرنگاهی راگلستان دگر

دردل هر ذره ای خورشید تابان دگر

وای برمن کز غرور حسن هر چین می شود

گوشه ابروی او راطاق نسیان دگر

بیقراری هرکه راپیچد بهم چون گردباد

می کند هرلحظه جولان دربیابان دگر

لامکانی شو که تبدیل مکان آب و گل

نقل کردن باشداز زندان به زندان دگر