غزل شمارهٔ ۴۶۳۱

می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر

داغ دارد شعله جواله را دوران عمر

از نسیمی می شود زیر وزبر شیرازه اش

چون قلم گردیده ام صدبار بر دیوان عمر

هست بر چرخ مقوس جلوه تیر شهاب

در زمین طینت ما خاکیان جولان عمر

نقطه آغاز باشد چون شرر انجام او

دل منه چون غافلان بر چهره خندان عمر