غزل شمارهٔ ۴۶۳۲

سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور

می شود سیراب خضر از آب حیوان غم مخور

بر سر انصاف خواهد آمد آن چشم سیاه

می شود آن غمزه کافر مسلمان غم مخور

حسن بی پروا به فکر عاشقان خواهد فتاد

می شود عالم ز عدل خط گلستان غم مخور

از نزول کاروان خط به منزلگاه حسن

دل برون می آید از چاه زنخدان غم مخور