غزل شمارهٔ ۴۶۳۵

تا نسازد پای خود از سر طلبکارگهر

همچو غواصان نمی گردد گرانبار گهر

هر که راچون رشته دور چرخ پیچ وتاب داد

سربه آسانی برآرد از گره زار گهر

نیست در تسخیر دلها به ز همواری کمند

رشته از همواری خود شد گرانبار گهر

از پریشانی است دل ایمن چو خود را جمع کرد

بیمی از ریزش نداردجام سرشار گهر