غزل شمارهٔ ۴۶۴۸

شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر

بود نخل برومند از زمین نرم سرکش تر

به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم

ندارد گرد بادی دشت عشق ازمن مشوش تر

جهانسوزی کزاومن منصب پروانگی دارم

گل رخساراو درعالم آب است آتش تر

بهشتی کزخیالش خواب زاهدتلخ می گردد

نداردگوشه ای از گوشه چشم تو دلکش تر