غزل شمارهٔ ۴۶۴۹

زمهرخامشی شد خرده رازم پریشانتر

که زخم صبح گشت ازبخیه انجم نمایانتر

نه از گل نکهتی بردم نه زخمی خوردم ازخاری

نسیمی زین چمن نگذشت ازمن دامن افشانتر

درآغوش گلم ازغنچه خسبان برون در

ندارداین گلستان شبنم ازمن پاکدامانتر

به ذوقی سینه پیش تیر دلدوزش هدف سازم

که گردد غنچه پیکانش از سوفار خندانتر