غزل شمارهٔ ۴۶۵۰

زمی شد چهره آن مهرعالمتاب روشنتر

چراغ آسمانی می شودازآب روشنتر

کدامین آتشین رخساره می آیدبه بالینم؟

که از عینک مرا شد پرده های خواب روشنتر

چراغ مسجد ازتاریکی میخانه افروزد

شب آدینه باشد گوشه محراب روشنتر

مشو با روشنی از صحبت روشندلان غافل

که درآیینه گوهر نماید آ ب روشنتر