غزل شمارهٔ ۴۶۵۸

نخواهد دردمند عشق او میخانه دیگر

که از هر داغ دارد درنظر پیمانه دیگر

پریشان سیر ناقوسی ز دل در آستین دارم

که آوازش برآید هردم از بتخانه دیگر

درین دریای پر شور آن حبابم من، که می سازد

به امید خرابی هر نفس غمخانه دیگر

من آن مرغ غریبم بوستان آفرینش را

که غیر از زیر بال خود ندارم خانه دیگر