غزل شمارهٔ ۴۶۵۹
نیست بی خار درین بادیه یک آبله وار
پای فرسوده چه گل چیند ازین نشترزار؟
رفرف موج درین بحر به ساحل نرسید
کشتی ما چه خیال است که آید به کنار
در گرانجان نکند پند و نصیحت تأثیر
پای خوابیده به فریاد نگردد بیدار
طاقت دست تهی نیست کهنسالان را
مشرق آتش سوزنده ازان گشت چنار