غزل شمارهٔ ۴۶۶۴

کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار

تابه عقبی نرسی دامن دنیا مگذار

خود حسابی خط پاکی است ز دیوان حساب

آنچه امروز توان کرد به فردا مگذار

سر در این بادیه چون ریگ روان ریخته است

بی تائمل به بیابان جنون پا مگذار

می کنی گوشه نشینان جهان را بدنام

اثر از نام در این نشأه چو عنقا مگذار