غزل شمارهٔ ۴۶۶۵

نفس هرزه مرس رابه کشیدن مگذار

سرکش افتاد چو توسن به دویدن مگذار

چون نگه درنظروحشی آهو چشمان

رام مردم شو و از دست رمیدن مگذار

ماه کنعان نه عزیزی است که از دست دهند

دامن صحبتش از دست بریدن مگذار

وعده توبه ز اهمال به پیری مفکن

پنبه درگوش به انداز شنیدن مگذار