غزل شمارهٔ ۴۶۶۹

دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار

دیده ای آب ده از صبح بناگوش بهار

دانه سوخته از ابر نمی گردد سبز

چه کند بادل افسرده ما جوش بهار؟

دامن پاک حصاری است نکورویان را

سروراسرکشیی نیست از آغوش بهار

موی ژولیده چو دود از سر من باز شود

گرچنین جوش زند مغز من از جوش بهار