غزل شمارهٔ ۴۶۸۸

بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار

بهشت سربه گریبان غنچه دادبهار

نهشت یک دل افسرده درقلمروخاک

برات عیش به خلق ازشکوفه دادبهار

زخرمی درودیوارگلستان شدمست

زهرگلی درمیخانه ای گشاد بهار

به روشنایی مهتاب گل نشد قانع

چراغ لاله به هر رهگذرنهاد بهار