غزل شمارهٔ ۴۶۹۰

مبند دل به تماشای این جهان زنهار

برآ به چرخ ازین تیره خاکدان زنهار

بگیر دامن خورشید طلعتی چون صبح

مرو چو سایه به دنبال این و آن زنهار

گرفت دامن ساحل خس از سبکروحی

گران مباش درین بحر بی کران زنهار

ز هیچ وپوچ بود تارو پود موج سراب

مرو ز راه به آرایش جهان زنهار