غزل شمارهٔ ۴۷۰۰

مکن دلیر تماشای تاب موی کمر

که زیر تیغ بود کامیاب موی کمر

همیشه درد به عضو ضعیف می ریزد

ز زلف بیش بود پیچ وتاب موی کمر

به خواب رفته غزالی است شوخی مژگان

نظر به پیچ و خم بی حساب موی کمر

گشاده اندبه امید، عالمی آغوش

فتد به دست که تا نبض خواب موی کمر