غزل شمارهٔ ۴۷۰۱

اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر

همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر

به بال عاریه دارم طمع ز ساده دلی

که از سپهر مقوس برون جهم چون تیر

کند جلای وطن سرخ روی مردان را

که در کمان نکند روی خویش گلگون تیر

نمی شود دو جهان سنگ ره خداجو را

کز این دو خانه به یکبار می جهد چون تیر