غزل شمارهٔ ۴۷۰۴
ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟
که هیچ سوخته ای نیست از شرر دلگیر
ز درد و داغ دل عاشقان به تنگ آید
فقیر اگر شود از جمع سیم و زر دلگیر
حضور تنگدلان در گرفتگی باشد
شود ز باد سحر غنچه بیشتر دلگیر
به اهل دید بهشتی است ترک هستی پوچ
حجاب را نکند موجه خطر دلگیر