غزل شمارهٔ ۴۷۱۲

یارب مرا زپوتو منت نگاه دار

شمع مرا ز دست حمایت نگاه دار

عاجز بود ز حفظ عنان دست رعشه دار

وقت شباب دامن فرصت نگاه دار

نشتر ز خون مرده گرانی نمی برد

از غافلان زبان نصیحت نگاه دار

چشم طمع به نعمت الوان مکن سیاه

زنهار آبروی قناعت نگاه دار