غزل شمارهٔ ۴۷۱۴

از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار

سیلی به روی یوسف کنعان روا مدار

جان چیست تا نثار کنی در طریق عشق ؟

این گرد را به دامن جانان روا مدار

در بارگاه عشق مبر زهد خشک را

پای ملخ به بزم سلیمان روا مدار

دستی که دامن تو گرفته است بارها

زین بیشتر به چاک گریبان روا مدار