غزل شمارهٔ ۴۷۱۶

عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذار

چون برق ازین سیاهی لشکر کند گذار

از پیچ و تاب جسم، مسیح از فلک گذشت

باریک شد چو رشته ز گوهر کند گذار

هرکس که تن به آتش سوزان دهد چو عود

از تنگنای دیده مجمر کند گذار

از سر سبک برآکه درین بحر، چون حباب

دولت درآن سرست که از سر کند گذار