غزل شمارهٔ ۴۷۲۱

ای زلفت از کمند تمنابلند تر

مژگان ز زلف و زلف ز بالا بلندتر

هر چند عمر رشته شود کوته از گره

زلف تو شد ز عقده دلها بلندتر

از سر هوای عشق به سعی سفر نرفت

این شعله شد ز دامن صحرا بلندتر

هرگز گلی به سر نزدم از ریاض وصل

پیوسته بود دست من از پا بلندتر