غزل شمارهٔ ۴۷۲۹

ای زلف سرکش تو ز بالا کشید ه تر

مژگان و چشم شوخ تو از هم رمیده تر

از من مپوش چهره که فردوس تازه روی

شبنم نداشته است ز من پاک دیده تر

حیرانی جمال تو شد انجمن فروز

سیماب را ز آینه کرد آرمیده تر

عاشق چگونه در نظر آرد ترا، که هست

سر تا به پای حسن تو از هم رمیده تر