غزل شمارهٔ ۳۰۶۹

نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری

نگاه دار نظر از رخ دگر یاری

وگر نه به سینه درآید به غیر آن دلبر

بگو برو که همی‌ترسم از جگرخواری

هلا مباد که چشمش به چشم تو نگرد

درون چشم تو بیند خیال اغیاری

به من نگر که مرا یار امتحان‌ها کرد

به حیله برد مرا کشکشان به گلزاری