غزل شمارهٔ ۴۷۴۷

دارم ز تو ساده دلیها گله بسیار

پهن است درین دامن دشت آبله بسیار

از سختی ره زود شود آبله پامال

ورنه ز دل سنگ تو دارم گله بسیار

بارست به دل تهمت ناگاه، و گرنه

بر یوسف ما نیست گران سلسله بسیار

زنهار به هر چیز ملرزان دل خود را

کاین خانه خطر دارد ازین زلزله بسیار