غزل شمارهٔ ۴۷۵۷
جوشن داودی قلمرو تدبیر
نقش بر آب است پیش ناوک تقدیر
با جگر آفتاب، صبح چه سازد ؟
گرمی دل کم نمی شود به طباشیر
بار نفسها نه ایم چون نی بی مغز
ناله ما خانه زاد ماست چو زنجیر
از خس و خار شکسته پای چه آید؟
برق درین راه گشته است زمین گیر
جوشن داودی قلمرو تدبیر
نقش بر آب است پیش ناوک تقدیر
با جگر آفتاب، صبح چه سازد ؟
گرمی دل کم نمی شود به طباشیر
بار نفسها نه ایم چون نی بی مغز
ناله ما خانه زاد ماست چو زنجیر
از خس و خار شکسته پای چه آید؟
برق درین راه گشته است زمین گیر