غزل شمارهٔ ۴۷۵۸

از شراب ارغوانی چهره را گلرنگ ساز

بر نسیم از جوش گل جای نفس راتنگ ساز

می رسد روزی که بر بالینت آید آفتاب

همچو شبنم سعی کن آیینه را بی زنگ ساز

از تماشای تو دلهای اسیران آب شد

بعد ازین آیینه خود از دل چون سنگ ساز

چون میسرنیست قانون فلک را گوشمال

این نوای تلخ را از پنبه سیر آهنگ ساز