غزل شمارهٔ ۳۰۷۲
به من نگر که بجز من به هر کی درنگری
یقین شود که ز عشق خدای بیخبری
بدان رخی بنگر که کو نمک ز حق دارد
بود که ناگه از آن رخ تو دولتی ببری
تو را چو عقل پدر بودهست و تن مادر
جمال روی پدر درنگر اگر پسری
بدانک پیر سراسر صفات حق باشد
وگر چه پیر نماید به صورت بشری