غزل شمارهٔ ۴۷۶۵

چشم حیران را حجابش دام می داند هنوز

عاشق ناکام را خود کام می داند هنوز

کیست حرف بوسه بررویش تواند فاش گفت ؟

دیدن دزدیده راابرام می داندهنوز

بوی شیر خام میآید ز تنگ شکرش

بوسه را شیرین تراز دشنام می داند هنوز

دیده قربانیان را چشم آن وحشی غزال

در ره خود حلقه های دام می داند هنوز