غزل شمارهٔ ۴۷۶۶

بی صفا از خط نگردیده است رخسارش هنوز

می توان صد رنگ گلچیدن زگلزارش هنوز

در پر طوطی نهان شد گر چه تنگ شکرش

همچنان دل می برد در پرده گفتارش هنوز

خط ظالم گرچه یک گل درگلستانش نهشت

ریشه در دل می دواند خار دیوارش هنوز

گر چه نزدیک است پرهیز نگه را بشکند

می توان مرد از برای چشم بیمارش هنوز