غزل شمارهٔ ۴۷۶۸

خط برآورد وترو تازه است بستانش هنوز

می چکد خون بهارازخارمژگانش هنوز

می توان گل چیداز روی عرقناکش همان

می توان می خورد از لبهای خندانش هنوز

می تواندهمچومغزپسته درشکرگرفت

طوطیان خوش سخن را شکرستانش هنوز

رشته طول امل رامی دهد عمردراز

باکمال کوتهی زلف پریشانش هنوز