غزل شمارهٔ ۴۷۶۹

درتن خود یک هدف واراستخوان دارم هنوز

نسبت دوری به آن ابروکمان دارم هنوز

گرچه از بیماری دل رنگ بررویم نماند

یک دوجنگ روبروباز عفران دارم هنوز

چشم تابازست راه گفتگو مسدود نیست

از زبان افتاده ام اما زبان دارم هنوز

جوش گل پرکرد جیب رخنه دیواررا

دست خالی من به پیش باغبان دارم هنوز