غزل شمارهٔ ۴۷۷۷

دل مکدر ز غم یار نگردد هرگز

از پری شیشه گرانبار نگردد هرگز

به پریشان نفسان راه سخن گر ندهد

قسمت آینه زنگار نگردد هرگز

تشنه حسن بود دیده حیرت زدگان

سیر آیینه ز دیدار نگردد هرگز

چه کند دل، نکند شکوه ازین سنگدلان ؟

سیل خاموش به کهسار نگردد هرگز