غزل شمارهٔ ۴۷۸۷

دگر که را کنم از اهل درد محرم راز؟

که رنگ من به زبان شکسته شد غماز

مباش ایمن ازان چشمهای شرم آلود

که چشم دوخته گیرد شکار خود این باز

چو دید طاق دو ابروی یار، برگردید

کسی که گفت روا در دو قبله نیست نماز

ازان ز حلقه بگوشان خط مشکینم

که کرد حسن ترا خط نیازمند نیاز