غزل شمارهٔ ۳۰۷۵

بیا بیا که تو از نادرات ایامی

برادری پدری مادری دلارامی

به نام خوب تو مرده ز گور برخیزد

گزاف نیست برادر چنین نکونامی

تو فضل و رحمت حقی که هر که در تو گریخت

قبول می کنیش با کژی و با خامی

همی‌زیم به ستیزه و این هم از گولیست

که تا مرا نکشی ای هوس نیارامی