غزل شمارهٔ ۴۷۹۴

ز سروقدتو شد شوره زار امکان سبز

ز شمع سبز تو شد بخت این شبستان سبز

ز خط پشت لبت زنده می شود دلها

چنین بود چو کند سبزه آب حیوان سبز

میان اهل جنون سبز چون توانم شد؟

نشد ز گریه من خار این بیابان سبز

به رود نیل رسان خویش راکه هیهات است

کز آب چاه شود بخت ماه کنعان سبز