غزل شمارهٔ ۴۷۹۶

حدیث عشق نگیرد به زاهدان هرگز

ز بوی گل نشود جغد شادمان هرگز

به عاقلان نتوان دوخت داغ سودا را

تنور سرد نگیرد به خویش نان هرگز

اگر چه کوه غم روزگاربردل ماست

نبوده ایم به طبع کسی گران هرگز

به تلخ و شور جهان همچو بحر ساخته ایم

نخورده ایم غم رزق در جهان هرگز