غزل شمارهٔ ۴۷۹۸

مگر به فکر سواری است آن نگار امروز؟

که نیست فتنه خوابیده را قرار امروز

کدام سنگ ملامت هوای من دارد؟

که نیست در دل دیوانه ام قرار امروز

گذشت آن که خزف اعتبار گوهر داشت

به نرخ خاک بود در شاهوار امروز

همیشه انجمن روزگار ناخوش بود

ترا خیال که خوش نیست روزگار امروز