غزل شمارهٔ ۳۰۷۶

بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی

زهی حلاوت و مستی و عشق و آسانی

جهان ز نور تو ناچیز شد چه چیزی تو

طلسم دلبریی یا تو گنج جانانی

زهی قلم که تو را نقش کرد در صورت

که نامه همه را نانبشته می‌خوانی

برون بری تو ز خرگاه شش جهت جان را

چو جان نماند بر جاش عشق بنشانی