غزل شمارهٔ ۴۸۰۷

زان چهره خط قیامتی انگیخته است باز

رنگی برای بردن دل ریخته است باز

بس ملک دل که زیر نگین آورد ترا

زین لشکری که خط تو انگیخته است باز

هر چند خط صلای خزان داد در چمن

برگ نشاط بر سر هر ریخته است باز

زان لب هنوز می شکند یک جهان خمار

زان زلف خوشه های دل آمیخته است باز