غزل شمارهٔ ۴۸۰۹
با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز
ما از دو خانه همچو کمانیم پاکباز
از خاک منت گل بی خار می کشیم
با آن که همچو آب روانیم پاکباز
از زخم خار شکوه نفهمیده ایم چیست
چون ماهیان ز تیغ زبانیم پاکباز
آهی است سرد در جگر آتشین ما
از برگ عیش همچو خزانیم پاکباز