غزل شمارهٔ ۴۸۲۴

روز روشن را شب تارست پنهان درلباس

چهره گلرنگ دارد خط ریحان در لباس

ماتم و سور جهان با یکدگر آمیخته است

خنده ها چون برق دارد ابر گریان در لباس

ریزش بی پرده آب روی سایل می برد

زان کند دریا به دست ابر، احسان درلباس

شرم همت یادگیر از یوسف مصری که داد

نور بینش را به چشم پیر کنعان در لباس